تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام امیدم به خون آغشته شد
تیرهای غم چنان بر دل نشست
کاندرین دریای مست زندگی
کشتی امید من بر گل نشست
آه ! ای یاران بفریادم رسید
ورنه مرگ امشب بفریادم رسد
ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه
چون بدام مرگ افتادم رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه ی بیتابی دل پیش من
بیش از این دیگر مگو خاموش باش
جز توام ای مونس شبهای تار
در جهان دیگر مرا یاری نماند
زآنهمه یاران بجز دیدار مرگ
با کسی امید دیداری نماند
همدم من ٬مونس من٬ شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو؟
واندرین صحرای وحشت زای مرگ
وای بر من٬ وای برمن٬ یار کو؟
واندرین زندان من امشب٬ شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکنند
مِلتم زنجیرهای بندگی
دکتر علی شریعتی
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز یکشنبه 21 آذر 1389 در ساعت 12:04 ق.ظ نوشته شد | نظرات()
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز دوشنبه 15 آذر 1389 در ساعت 09:49 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
از دیده بجای اشك خون می آید دل خون شد و از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه كه از قصه عشق می دید كه آهنگ فسون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه كان عمر كه رفت باز چون می آید
با لاله كه گفت حال مارا كه چنین دلسوخته و غرقه به خون می آید
كوتاه كن این قصه جانسوز ای شمع كز صحبت تو بوی جنون می آی
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز جمعه 1 مرداد 1389 در ساعت 11:11 ق.ظ نوشته شد | نظرات()
رابطه مریدی ومرادی رابطه طبقاتی دوره های کهنه است ودست بوسیدن مظهرشرک وبردگی است . آن که مرید کسی باشد خود شانس "کسی شدن "را نخواهد داشت .پس بی رابطه مرید ومرادی وبی دست بوسیدن باید دست داد و کار کرد
معنویت چیست ؟ یک چیز ذهنی وخیال پرستانه نیست .معنویت نیزمانند تمدن وعلم ،احتیاج به کار دارد .احتیاج به تمدن ،قدرت ،تکامل ،لیاقت واگاهی دارد .جامعه ای که جهل وفقر درآن وجود دارد ،همانطورکه زندگی مادی ندارد ،حتما زندگی معنوی هم ندارد !
"ایثار یعنی انتخاب منافع ومصالح دیگران برمنافع ومصالح خویش .ایثار عملی است دراوج اخلاق
بنابراین نه اسلام عالمانه ،نه اسلام عامیانه ،اسلام اگاهانه .نه مسلمان اگاه ،نه مسلمان عامی ،مسلمان روشنفکر .اسلام نه به عنوان فرهنگ ،نه به عنوان سنت ،بلکه به عنوان عقیده .
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز یکشنبه 27 تیر 1389 در ساعت 11:48 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز استفاده از امروز امید به فردا...
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا
( دكتر علی شریعتی)
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز یکشنبه 27 تیر 1389 در ساعت 11:04 ق.ظ نوشته شد | نظرات()
با قلم می گویم
ای همزاد ٬ای همراه
ای هم سرنوشت ٬
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت ٬
شعرهایم رانوشتی ؟
دست خوش
اشک هایم را کجا خواهی نوشت.
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز دوشنبه 21 تیر 1389 در ساعت 01:03 ق.ظ نوشته شد | نظرات()
ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ! …
ای آزادی،
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی،
چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ …
« دکتر علی شریعتی »
خود سازی انقلابی ، ص ۱۲۰و۱۳۰
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز پنجشنبه 17 تیر 1389 در ساعت 12:07 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
خدایا !
رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
نه از آنان که پول دین را میگیرند
و برای دنیا کار می کنند.
خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا ! تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گذارم که دشنان مرا از میان احمق ها بر گزینی ، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.
خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.
خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند
خدایا ! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا ! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.
خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم
خدایا ! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم
خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم
خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان
اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن
لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.
خدایا! مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن
خدایا ! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.
خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.
خدایا ! قناعت ، صبر و تحمل را از ملتم بازگیر و به من ارزانی دار.
خدایا ! این خردِ خورده بین ِ حسابگر ِ مصلحت پرست را که بر دو شاهبال ِ هجرت از« هست »و معراج به « باشد» م ، بند های بسیار می زند ، رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق، که در من شتابان می گذرد ، نابود کن.
خدایا! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح ِ حقیر ، در پناه روح های پر شکوه و دل های همه ی قرن ها از گیلگمش تا سارتر و از سید ارتا تا علی و از لوپی تا عین القضاة و مهراوه تا رزاس ، پاک گردان.
خدایا ! مرا هرگز مراد بیشعور ها و محبوب نمک های میوه مگردان.
خدایا ! بر اراده، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و تنها ئی ام بیفزای.
خدایا ! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».
خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن.
خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر.
خدایا ! مرا از همه ی فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز . و به جهالت ِ وحشی ِ معارفِ لطیفی مبتلا مکن که در جذبه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی، نتوانم دید.
خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است
بگو که : یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
خدایا ! به من بگو تو خود چگونه می بینی ؟ چگونه قضاوت می کنی ؟
آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است ؟
یا شناخت مسمی ها؟
و بالاتر از این – یا پیروی از رسم ها؟
خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم دانست.
خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.
خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.
روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد. احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد . کسی که میداند کسی از راه نخواهد رسید به یقین می رسد . غم هنگامی بی آرامت می کند که دلواپس شادی هم باشی، آرامش غمگین! سکوت بر سر فریاد . سکونت گرفتن در طوفان !
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز پنجشنبه 17 تیر 1389 در ساعت 11:55 ق.ظ نوشته شد | نظرات()

هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.
هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟
هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟
می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟
اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟
تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.
می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟!
« دکترعلی شریعتی »
( هبوط در کویر )موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز شنبه 5 تیر 1389 در ساعت 09:04 ب.ظ نوشته شد | نظرات()

مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است.
« دکتر علی شریعتی »
( اسلام شناسی ، ص ۵۸۷ )
علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ، بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همه ی دردها و نیازها و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه دوره ها پاسخ می دهد .
« دکتر علی شریعتی »
( ما و اقبال ، ص ۳۸ )
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز جمعه 4 تیر 1389 در ساعت 01:25 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
و در ثروت « فقر » غنی گشتم.
و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.
و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.
و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.
و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.
و از « دانش » ، طعامم دادند.
و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.
و از « مهر » نوازشم کردند.
و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.
و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.
و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.
خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز شنبه 22 خرداد 1389 در ساعت 06:02 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
نمی نویسم ,
چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی!
حرف نمی زنم , چون
می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی!
نگاهت نمی کنم ,
چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!
صدایت نمی زنم ,
زیرا اشک های من برای تو بی فایده است!
فقط می خندم ......
چون تو در هر صورت می گویی من
دیوانه ام...
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز چهارشنبه 19 خرداد 1389 در ساعت 09:17 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم !
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن ، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
«دکتر علی شریعتی »
( دفتر های سبز )
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز چهارشنبه 19 خرداد 1389 در ساعت 02:36 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو آز آخر به اول ،یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند . خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم…
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز سه شنبه 18 خرداد 1389 در ساعت 09:45 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
زندگی چیست ؟
زندگی چیست ؟اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم اگه عشق نیست چرا عاشقیم ؟حق و باطل
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست
قضاوت
ای خدای بزرگ به من كمك كن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن كسی قضاوت كنم, كمی با كفش های او راه بروم
انسانیت
انسان
بیش از زندگی است ؛ آنجا كه هستی پایان می یابد،او ادامه می یابد
بگذار تا شیطنت عشق...
خدایا
اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روح ام عطا كن و لذت ها
را به
بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز
سلام
در
شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین
معناست
كه پایان نماز ، آغاز دیدار است
هست و نیست
در
بی كرانه زندگی دو چیز افسونم كرد: آبی اسمان كه می ببینم و می دانم نیست و
خدایی
كه نمی بینم و می دانم هست
تهمت و دروغ
تهمت
و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میكند وعامی
انرا
میپذیرد
چگونه زیستن
خـدایا
تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم
آموخـت
شهرت
خدایا
شهرت منی را كه میخواهم باشم قربانی منی را كه: میخواهند باشم نكند
اصلاح فكر
زمانی
مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دكتر علی شریعتی پرسید:
به
نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دكتر
علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهند لباسی بدوزید و بر تن زن امروز
نمائید . فكر
زن را اصلاح كنید او خود تصمیم میگیرد كه چه لباسی برازنده اوست
آدمی
عده
ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می
كنند كه
سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم
كمترند
شناخت
حتی
خداوند نیز دوست دارد كه بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است
كه احساس
تنهایی را پدید می آورد و دردبیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح
آدمی
است
انسان
انسان
عبارت است از یك تردید. یك نوسان دائمی. هر كسی یك سراسیمگی بلاتكلیف است
مثنوی
احساس
می كنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یك
بیت شدن
خدا
خداوندا
من با تما م كوچكیم یك چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است كه من دارم و
تو
نداری
اندیشه
اگر
قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را
بالا ببری
پشتكار
برای
شناكردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای
هم
میتواند از طرف جریان آب حركت كند
چهره دل
هر
كس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا
هردو دروغ
گفته باشیم
عقل
خدایا
هر كه را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر كه را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟
دنیا رو نگه دارید
می
خواستم زندگی كنم ، راهم را بستند
ستایش
كردم ، گفتند خرافات است
عاشق
شدم ، گفتند دروغ است
گریستم
، گفتند بهانه است
خندیدم
، گفتند دیوانه است
دنیا
را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
زنده بودن
زنده
بودن را به بیداری بگذرانیم كه سالها به اجبار خواهیم خفت
حسین
در
عجبم از مردمی كه خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می كنند و بر حسینی می
گریند كه
آزادانه زیست و آزادانه مرد
حقیقت
انسان
مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را كه می گوید حقیقت داشته
باشد
معنای زندگی
زندگی
چیست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ایمان و دوست داشتن
خوشبختی
برای
خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن
دنیا را بد ساخته اندكسی را كه دوست داری، تو را دوست نمی دارد. كسی كه تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است و این تمام زندگیست و زندگی یعنی این...
ای...
ای زینب: نگو در كربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه كنیم؟
خدایا
خدایــــــــــا سرنوشت مرا خیر بنویس
تقدیری مبارك
تا هرچه را كه تو دیر می خوای زود نخواهم
وهرچه را كه تو زود می خوای دیر نخوام
دوست داشتن
كسی را كه دوستش می دارید شما را دوست نمی دارد...كسی كه شما را دوست می دارد شما او را دوست نمی دارید...كسی كه شما دوستش می دارید و او نیز شما را دوست می دارد , به رسم و آئین روزگار هرگز به هم نمی رسند و این رنج است
مذهب
مذهب شوخی سنگینی بود كه محیط با من كرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنكه خدایی داشته باشم
دوست داشتن
دوست داشتن خیلی بهتر از عشق است. من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترین قله های عشق پایین نمی اورم
ارزش
انسان به اندازه حرف هایی هست كه برای نگفتن دارد
انسان...
انسان
نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف
كدام
یك می روی
عشق
دكتر
شریعتی:من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالاترین قله های عشق پایین نمی
آورم...
گناه
بیا
گناه كنیم جایی كه خدا نباشد...
انسانیت
انسان
به اندازه ای كه برخوردارتر است انسان نیست بلكه انسان به اندازه ای كه خود
را
نیازمند تر حس می كند انسان است
حسرت مرگ
خدایا!
به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن
گذشته است
حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
خوشبختی
لحظه
ها را گذراندیم كه به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنكه لحظه ها همان خوشبختی
بودند
تنهایی
حتی
اگر تنهاترِین تنهایان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن های
من
است...
شرافت
شرافت
مرد هم چون بكارت یك دختر است اگر یكبار لكه دار شد دیگر جبران پذیر نیست
كمال
انسان
به اندازه ای كه به مرحله انسان بودن نزدیك می شود ،احساس تنهایی بیشتری می
كند
عشق
مثل قایقی هست كه رو این دریا آرام به حركت ادامه میدهد پس دوست داشته باشیم نه عاشق شویم
هنر
هنر تجلی غریزه آفریدگاری انسان است در برابر هستی كه تجلی آفریدگاری خداست
روح
چقدر روح محتاج فرصتهاست كه در ان هیچكس نباشد
نیایش
پروردگارا به مندایا به من توفیق تلاش در شكست صبر در نومیدی عظمت بی نام دین بی دنیا تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنكه دوست بداند عنایت فرما
موضوع : اشعار دکتر علی شریعتی ،
این مطلب توسط هادی تورچیان روز پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 در ساعت 12:49 ق.ظ نوشته شد | نظرات()